تبليغاتX
نامــه‌هایی به خــودم
دارم میرم یه دهی نزدیکای تاکستان.

اگه هواش تمیز بود، اگه مردمش مهربون بودن، اگه آسمون شباش پر از ستاره بود  و اگه سکوت صحرا هاش دلمو برد ...

جای شما رم خالی می کنم.

میرم یه کم هوا، یه کم نگاه کردن تو چشم مردم ساده ی روستا، یه کم ستاره و یه کم سکوت صحرا.

 

......................................................................................................................................

راستی!

اهالی کوچه ی شعر ! به وبلاگ رویا بیژنی سر بزنید

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم شهریور 1384ساعت 12:8  توسط کتایون‌آموزگار  | 

آی مَردُم !...

همه تون بدونین...:

« من از عشقم کنده شدم »

آی مَردُم !...

همه تون بدونین...:

« من از عشقم کنده شدم »

...

اینو فریاد می کرد و دور خودش

                           چرخ میزد

   تا به زمین رسید برگ

 

 

.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم شهریور 1384ساعت 10:50  توسط کتایون‌آموزگار  | 

تا کسی نشناسدم،

شده ام تصویر اشک چشم و چسبیده ام پشت گلگیر یک کامیون

...

در این جاده

کجا می رود؟...

نمیدانم

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم شهریور 1384ساعت 13:59  توسط کتایون‌آموزگار  | 

من سال ها راست گفته ام

به همه دنیا

               بجز خودم

دلم می خواهد دروغ بگویم

به همه دنیا

               بجز تو

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم شهریور 1384ساعت 10:50  توسط کتایون‌آموزگار  | 

مسخ است

جادو ست

نفرین است

هرچه هست

زندگی ست

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم شهریور 1384ساعت 17:3  توسط کتایون‌آموزگار  |