شعله ای و
فووتی...
همین است
+
نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385ساعت 14:22 توسط کتایونآموزگار
|
کور و کر در دنیا
راه می روم
...
به نشانه هایی چند
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم خرداد 1385ساعت 12:48 توسط کتایونآموزگار
|
قلب بچه گنجشکی
می تپد در سينه ام
از چه ترسيده؟
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم خرداد 1385ساعت 13:39 توسط کتایونآموزگار
|
از دایره ی بسته ات
بیرون بیا !
روی خط صاف کناری
منتظرت ام
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم خرداد 1385ساعت 12:39 توسط کتایونآموزگار
|
چشم می دوانم تا دورها
...
آخر این فریاد
به کجا می رسد؟
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم خرداد 1385ساعت 10:9 توسط کتایونآموزگار
|
زندگی
به راه خود می رود
...
دزدانه تعقیبش می کنم
+
نوشته شده در پنجشنبه هجدهم خرداد 1385ساعت 9:55 توسط کتایونآموزگار
|
بازی گرانی ماهرند
در نقش هایی که
هیچکدام خودشان نیستند
کلمات
+
نوشته شده در شنبه سیزدهم خرداد 1385ساعت 15:43 توسط کتایونآموزگار
|
یک ماهی
دو ماهی
سه ماهی
...
از رود جاری ِ روز
+
نوشته شده در دوشنبه هشتم خرداد 1385ساعت 11:5 توسط کتایونآموزگار
|
اندوه کوچکی بود
زمین
میان ِ شعاع ِ وسیع ِ لبخند ِ خورشید
+
نوشته شده در سه شنبه دوم خرداد 1385ساعت 11:10 توسط کتایونآموزگار
|