خود را پراکنده ام
و ذره ذره
وسیع تر می شود جهانم...
...
ابدیت،
جاری
دراین حس
کهکشانی است
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم مرداد 1385ساعت 10:2 توسط کتایونآموزگار
|
نسیم هایی می وزند
نسیم هایی که درست
در میانه ی مرداد
مرا به یاد پاییز می اندازند...
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385ساعت 18:15 توسط کتایونآموزگار
|
دست ِ خالی ِ سرنوشت
به سوی من دراز است
دست ِ خالی من
به سوی او...
+
نوشته شده در شنبه بیست و یکم مرداد 1385ساعت 16:15 توسط کتایونآموزگار
|
اتفاق هایی می افتند
دانه دانه
یکی یکی
و می شکنند
و صدای شکستنشان می آید
بی آنکه بدانی
از کجا
+
نوشته شده در چهارشنبه هجدهم مرداد 1385ساعت 12:3 توسط کتایونآموزگار
|
ناله مکن بیمار!
نجات دهنده ات
مرگ است
به یاد ناله هایش
+
نوشته شده در یکشنبه پانزدهم مرداد 1385ساعت 15:14 توسط کتایونآموزگار
|
پرده را کنار بزن
روز
آمده دنبالت
+
نوشته شده در یکشنبه پانزدهم مرداد 1385ساعت 11:40 توسط کتایونآموزگار
|
در تاریکی ِحرفی
نشسته ایم
که نسیمی
شعله اش را با خود برد
+
نوشته شده در دوشنبه نهم مرداد 1385ساعت 15:3 توسط کتایونآموزگار
|
نمی شنود
فریاد های کمک را
کر شده از صدای انفجار
گوش های زمین
+
نوشته شده در سه شنبه سوم مرداد 1385ساعت 13:54 توسط کتایونآموزگار
|
شعرم پرید
رفت توی آسمان
شکارچی زدش...
+
نوشته شده در یکشنبه یکم مرداد 1385ساعت 12:39 توسط کتایونآموزگار
|