سال نوی خورشیدی بر همه ی ایرانیان
شاد باد

+
نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385ساعت 11:49 توسط کتایونآموزگار
|
انگشت های گشوده
-آرزو هایم را-
یکی یکی می بندم
همچنان که هر شب
پلک هایم را
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385ساعت 15:10 توسط کتایونآموزگار
|
به کجا باید
شکایت برد که
آرامشم را
دزدیده بـاد ؟
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385ساعت 11:58 توسط کتایونآموزگار
|
اشک مي ريزم و
نمي فهمم
براي کدام يک
از غصه هايم ...
+
نوشته شده در یکشنبه بیستم اسفند 1385ساعت 13:8 توسط کتایونآموزگار
می گساری دو نفره :
خالی تراز
جام من،
جام روز...

+
نوشته شده در سه شنبه پانزدهم اسفند 1385ساعت 12:36 توسط کتایونآموزگار
|
می رانم
بر دریایی از رویا
در بادبان هم
باد موافق...

+
نوشته شده در شنبه دوازدهم اسفند 1385ساعت 11:39 توسط کتایونآموزگار
|
این بار هم
اگر چه با پای لنگ اما
گریختم
از چنگ غم
+
نوشته شده در پنجشنبه دهم اسفند 1385ساعت 14:34 توسط کتایونآموزگار
|
به نازكی ِ
همين لايه ی برف
بر شاخه ها
دل من امروز

+
نوشته شده در سه شنبه هشتم اسفند 1385ساعت 14:45 توسط کتایونآموزگار
|
سال های سال
ازکوره راه زمستان
گذشته ایم و هنوز
مـا کجا و
بـــهاران کجا...

+
نوشته شده در یکشنبه ششم اسفند 1385ساعت 11:9 توسط کتایونآموزگار
|
نه پی حرفی برای گفتن
نه پی راهی برای رفتن
خسته است
دلم

+
نوشته شده در پنجشنبه سوم اسفند 1385ساعت 16:3 توسط کتایونآموزگار
|
فردا
می آید و
مرا نگاهی می کند و
به راه خود
می رود

+
نوشته شده در سه شنبه یکم اسفند 1385ساعت 13:42 توسط کتایونآموزگار
|